پیاده روی در شهری که دوستش ندارم
توفیق اجباریست که روزهای فرد ماشین نمیآرم و به سمت منزل پیاده گز میکنم در و دیوار دود گرفته شهر و قیافه های عبوس و سرشار از مشکلات مردم رو میتونم ببینم ، نمیدونم شاید تهران یکی از معدود شهرهای دنیا باشه که مردمش اینقدر افسرده و گرفته باشند ، خیلی به ندرت میشه لبخند رو روی چهره مردم دید، انگار همه گم کرده ای دارند و سرگردان و نا امید از پیدا کردنش ، وقتی پیاده میای و مردم رو نگاه میکنی یک نوع عجله بی مفهوم و بی معنی رو میتونی ببینی، تنها نکته خوب داستان اینه که مسیرت یه جوری باشه که تو ولیعصر پیاده روی کنی. چقد خوب میشد ولیعصر پر کافه بود که صندلی هاشو بیرون میگذاشتن و همه مشغول حرف زدن و خندیدن و خوردن و سیگار کشیدن بودن یا پر کلوب بود که مردم میتونستن ...بگذریم و آرزوهای محال نکنیم ولی فکر کن اگر میشد چی میشد!!
راستی راه های ارتباطی خیابون مستوفی و ولیعصر 7 8 تا پله هست که هروقت رد میشم یاد فیلمهای دهه60 ایتالیا میافتم و به شدت لوکیشن خوبی برای عکاسیست مخصوصا وقت غروب که نور آفتاب از غرب میافته توش!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 15:43 توسط محمد رضا
|