DRIVE!

سینمای آمریکا نفس میکشد هنوز ، این را به جد میگویم، بعد از مدتها ناامیدی از سینمای پر زرق و برق و خوش آب و رنگ آمریکا که به حق نام صنعت بر آن الصاق شده است  میگویم ، مدتهاست هنر به سختی از بین پول و رنگ و خشونت و سکس در سینمای آمریکا نفس میکشد اما گاهی گداری سینمای مستقل آمریکا فیلمی میتراود که مانند نسیمی خنک در بیابانی خشک و بی آب و علف است و اما چه شد که این را گفتم:

DRIVE آن نسیم خنکیست که به صورت خورد، البته شاید بتوان گیرایی و چارچوب محکم فیلم را بدلیل پشتوانه ادبی آن که حسین امینی نویسنده فیلمنامه آن است و جنبه موسیقیایی فیلم که به حق با صحنه صحنه فیلم همراه است ، و  میزانسن های دقیق جناب نیکلاس ویندینگ رفن کارگردان فیلم  و همچنین بازی محکم ، سرد و حرفه ای  با دیالوگهای مینیمال رایان کازلینگ  که نقش پررنگی به جذابیت خیره کننده فیلم بخشیده است  نامید.فیلم ضرباهنگ بسیار منسجمی دارد و کوچکترین خللی در روند طبیعی داستان وجود ندارد شاید بتوان روح فیلم را در تیتراژ فیلم درک کرد آنجا که فیلم با نمای زیبایی از شهر لس آنجلس  در شب با نورهای خیره کننده و مسحور کننده  برجهای مشهور و افسان گون با موسیقی بسیار زیبا و ترانه Nightcall  اثر کاوینسکی آغاز میشود و  کارگردان در همان ابتدا پرده زیبای شهر افسانه ای لس آنجلس را  کنار میزند و چهره راستین و بی رحم شهر را مینمایاند.هنرپیشه اصلی فیلم در فیلم بی نام است و همه جا او را راننده خطاب میکنندو این شاید حکایت تنهایی و بی ریشه بودن آدمهای این زمانه باشد ، خانه برای همه ما نشانی از ریشه و آرامش دارد ولی راننده آنجا که به خانه اش وارد میشود بعدی از لحظاتی با نگاهی سرد از خانه خارج میشود و به فضای اتومبیل خود پناه میبرد و نقش ناظری در حال حرکت به او آرامشی کودکانه میدهد ، راننده فقط زمانیکه پای عشقی در میان است لحظاتی در خانه پا گیر میشود و لدت نشستن در بین خانواده را تجربه میکند.نماهای عاشقانه و رمانس فیلم با نوای موسیقی ماورایی و Supernatural همراه است و این تاثیرگذاریی صحنه ها را مضاعف میکند خصوصا صحنه رمانس داخل آسانسور با شعاع نوری از بالا که وجهی عرفانی خلق میکند ،راننده کاپشن با طرح عقرب به تن میکند و این مثالیست از جامعه عقرب پرور آمریکا زمانیکه او حتی ناخواسته به عشق زودگذر خود آسیب وارد میکند وجه عقرب گون بودن  او زمانیکه در پایان فیلم در جدال سایه ها مزاحم خود را از پا درمی آورد بهتر خودنمایی میکند  همچنین صحنه رانندگی او در مسیر رودخانه خشک لس آنجلس شاید ادای دینی است به ترمیناتور 2 جیمز کامرون. در آن فیلم ،ناجی(شواتزینگر) سوار بر موتور در حالیکه پسر بچه (ایلیا وود) را در پشت خود دارد از همین مسیر میگذرد و در این فیلم راننده پسر بچه را با مادرش با خود همراه میکند . در پایان راننده که خیر نسبی فیلم است با تنی زخمی میراند...

چپ!

واژه چپ و چپگرایی از زمان مارکس و قرن 18 میلادی معنای حقیقی خود را یافت و شاید حدود 30 سال طول کشید تا نبوغ لنین باعث شد برای اولین بار یک اندیشه از دهلیزها و هزارتوی کتاب و کتابخانه ها به عملگرایی وسط میدان سزخ مسکو کشیده شود و البته چه فجایعی هم به نام انقلاب و انقلابی گری رخ نداد و چه اعدام ها و ترورهای انقلابی برای حفظ و صیانت ار اندیشه های انقلاب توجیه نشد اما 70 سال طول کشید تا میراث سرخ لنین رنگ ببازد و درست در جاییکه لنین مانیفست کمونیسم را سر داد شعار ضد کمونیسم سر داده شد و رنگ سرخ و نظام بی طبقه به فراموشی سپرده شد اما شاید بیشترین بهره را آمریکای لاتین و خاور میانه دهه 70 میلادی از شور انقلابی و چپگرایی برد و دل هزاران جوان از کوبا و شیلی  نیکارگوئه تا لیبی و فلسطین و ایران برد. ولی نظام اعتراضی و شورشهای انقلابی در همان دهه تا 40 سال به خواب زمستانی رفت تا اندیشه انقلاب در انقلاب تروتسکی و رژه دبره بیشتر خودنمایی کند اما حالا پس از 40 سال دوباره خاورمیانه پرچم اعتراض بر دوش گرفته اما اعتراضی نه از نوع سرخ و چپگرایی بلکه اعتراض فیسبوکی و اینترنتی ، نسل جدید معترضان بیشتر مفتون تکنولژی آمریکاییست تا نظام ایدئولژی مارکسیسم و سرخگرایی.

اگر روزی در صدو اندی سال پیش اروپا اندیشه بر کاغذ نوشت و دیگر دنیا خواند حال خاورمیانه میسراید و ایتالیا و پس از آن فرانسه رقص سوسیابسم و چپ میکنند . غول سوسیالیسم و چپروی دوباره از خواب سنگین برخواسته و خدا می داند مقصد بعدی کجا خوهد بود!!