جامعه کلنگی!
در اوایل دهه 80 شمسی اینترنت آرام آرام در ایران جان میگیرد وب نگاری تبدیل به مشق روزانه عده ای میشود تا جاییکه انتقال اخبار و مباحث فرهنگی از کانالها و مبادی رسمی به درون اینترنت و خصوصا وبلاگ ها منتقل میگردد.هزاران وبلاگ راه اندازی میگردد و هرکسی چه مستعد وبنگاری و اساسا مستعد نوشتن و چه بی استعداد و ناتوان در نوشتن وبنویس میشود آنقدر آش شور میشود که مباحث غیر اخلاقی نیز در وبلاگ ها سر برون میآورد و فضای مجازی وبلاگ ها مورد تاخت و تاز مباحث آشفته و بعضا غیر اخلاقی میگردد.اما انصافا هم نمیشود از کنار ده ها وبلاگ مفید و فرهیخته و فرهنگی هم براحتی گذر کرد.
حال پس از یازده سال وبنگاری مشمول تاریخ شده است و تاریخ این پیرمرد سپید موی اما رشید و رعنا سایه سنگین خود را بر فضای وبنویسی انداخته است! بله وبنویسی مشمول تاریخ مصرف شد و همانگونه که با شتاب امد با شتاب هم دارد میرود.این است سرنوشت محتوم جامعه ای با رشد نامتوازن و سرطانی ، وقتی کسی فریاد بر آورد که جامعه ایران جامعه ای کوتاه مدت و کلنگی است باید کلامش را طلا میگرفتیم.
آری به شدت کوتاه مدت و عجولیم.وبنویسی هم رفت در کنار کاشت درخت و نظافت کوه و کنترل جمعیت و کنترل تک سرنشین ها و مناظرات دیروز امروز فردا و...
راستی چرا ما ملت اینگونه ایم؟! چرا اینقدر هر هری مذهب و هیجانی هستیم؟چرا هیچ چیزی بطور ریشه ای در این مملکت طرح و بحث نمیشود؟چرا هیچ مقوله اجتماعی ریشه دار نمیشود؟شاید چون خود بی ریشه ایم...