خدمت سروران عزيز و دوستان خوبم ميگم كه بالاخره زمين و زمان پا داد و من پنجشنبه بعد از 9 سال رفتم تئاتر پروفسور بوبوس رو ديدم از اون جاييكه كلي حاشيه در معدود روزنامه هاي باقيمانده روي اين تئاتر ايجاد شده بود يه كمي هيجان و حس حرص براي ديدن داشتم ، بايد اذعان كنم كه ديدن هنر رضا كيانيان و آتيلا پسياني از فاصله 5  6 متري حس مطلوب و خوبي رو بهم ميداد، البته چون تو اين چندوقت تئاتر ديگه اي رو نديدم نميتونم مقايسه اي داشته باشم ولي بايد به شجاعت و زيركي پسياني غبطه خورد كه تو اين زمونه فرهنگ سالاري و عدم وجود سانسور (كه صادقانه و كلا انكار ميكنم) تونست يه همچين كاري رو دربياره مخصوصا درقسمتي كه از عدالت انقلابي و خاكشير مزاجي و ريا و تزوير جامعه مثلا فرانسه! صحبت ميشه و تماشاچيان گرامي هم كمي خشحال شدن! بهرحال خوب بود و حال كردم.

هوشنگ ماهرويان در مجله مهرنامه يك مقاله درباره رمانتيسيسم انقلابي داره كه بسيار زيباست و ترغيب شدم بعد از ديدن تئاتر پروفسور بوبوس دوباره بخونمش، خلاصه مطلب اينه كه دردل انقلابها مثلا انقلاب فرانسه رو ميشه مشخصا مثال زد  بعد از  مدتي يك عده كه خودشونو خالص خطاب ميكنن بروز خواهند كرد و همه ثمرات اون انقلاب رو مصادره ميكنن و بقيه رو اعم از انقلابي معتدل و غير انقلابي رو بدست تيغ يا طناب اعدام خواهند سپرد و از اون جاييكه شعارهاي پوپوليستي و داغ و مردم پسند ميدن قشر عظيمي رو هم همراه خودشون خواهند كرد و پس از اون هست كه تراژدي رخ ميده و انقلاب با تمام شعاراش به سادگي هرچه تمامتر سقوط ميكنه دقيقا مثل جامعه تصوير شده در پروفسور بوبوس و درعالم واقع جامعه فرانسه كه بعد از روبسپير و گيوتين معروفش ناپلئون نه با شعار دموكراسي و مردمي كه با امپراطوري و اقتدار وحشتناكش سردرآورد!