بالی و رئالیسم زندگی آمریکایی ها
حدودا دو ماه پیش بود درباره یک فیلمی به نام خوردن ،عبادت کردن و عشق ورزیدن مطلبی خوندم و همونجا خوشم اومد و رفت تو برنامم که ببینمش تا اینکه 2 شب پیش شبکه ماهواره ای و البته ضدفرهنگی GEM زحمت مارو کم کرد واین فیلم رو پخش کرد از اونجاییکه پیش زمینه ذهنی درموردش داشتم جذب فیلم شدم ولی هرگز فکر نمیکردم که تا این حد فیلم خوبی باشه راستش تو این دوره زمونه فیلم خوب کم پیدا میشه و خیلی باید منتظر باشی تا یه فیلم خوب دربیاد ، موضوع فیلم راجع به خانومی هست که دچار افسردگی بعد از طلاق یک ازدواج پرشور و عاشقانه میشه و هرکاری میکنه نمیتونه از آوار خاطرات و سیلاب اشک نوستالژی زندگیش فرارکنه و بدجوری به سمت فنا شدن میره تا اینکه تصمیم میگیره نوع نگاهش رو به زندگی عوض کنه و باروبندیل میبنده و میره ایتالیا و اونجا مجذوب و شیفته سبک زندگی اروپایی میشه و حالا خودتون تصورکنید که زندگی چی میشه ، بله میشه رستوران و کافه های خیابونی و خوردن اسپاگتی و سرخوشی های مستانه ایتالیایی ها و خلاصه از رئالیسم مقتدر و غیرقابل تغییر زندگی آمریکایی به رئالیسم انعطاف پذیر و سانتی مانتالیسم ایتالیایی پناه میبره یا بقولی هل داده میشه!! از ایتالیا هم به هند و عبادت های منحصر بفرد هندیها و از اونجا هم به بالی در اندونزی(بدنگذره یه وقت!!)و در بالی معنی عشق واقعی رو با جناب خاویرباردم با اون چهره گرم و شرقی البته از نوع اسپانیایی تجربه میکنه ، توصیه من به همه شما اینه که این فیلم رو ببینید و مطمئن باشید که لذت میبرید. البته اگر از فیلم های خالی بندی و فضایی و آواتاری یا فیلم های با فضای عشق های دبیرستانی و رنگی آمریکایی خسته شدید!
نقش خانوم رو جولیا رابرتز بازی میکنه و انصافا این خانوم چهل و چند ساله با اون چهره دوست داشتنی نچندان زیبا ولی جذاب میتونه نقش یک خانوم داری حس نوستالژی یک زندگی ازدست رفته رو بازی کنه و شاید بخش بزرگی از جذابیت فیلم بازی و کاراکتر بی غل و غش و رفتار طبیعی جولیا رابرتز هست که انگار داره زندگی خودش رو صحنه بازی میکنه و شاید گریه های توی فیلم بخشی از گریستن برای زندگی واقعی خودش باشه.
یکی از جملات فلسفی و ادیبانه فیلم اینه که: معنی نداره کسی بالی بیاد و عشق بازی نکنه!!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 15:13 توسط محمد رضا
|