زمانه خیلی سخت شده ، داشتم تو خیابون میرفتم که قیمت گوشت رو از پشت شیشه ویترین یک قصابی دیدم کیلیویی 16 هزار تومن صورتم داشت میچسبید به شیشه ویترین که یهو قصابه با یک سیبیل زوار درفته و ترسناک یک نگاه عاقل اندر سفیه کرد که با قوه ادراک فهمیدم که باید برم، چندنفری تو قصابی بودن و منتظر گوشت! تمام شهامت خودم و اجدادم رو جمع کردم و رفتم تو و سلام کردم قصاب گفت خوش اومدی آقا جون! منتظر وایسادم و به انواع مختلف گوشت نگاه میکردم ، قصاب داشت تز سیاسی اجتماعی میداد که باید مشکلات جامعه رو با مشت آهنین که از نظر ایشون میتونست ساتور باشه حل کرد از زدن گردن دزد و قاتل ها و متجاوزین به جان و مال و ناموس مردم تا خرد کردن استخوان راننده تاکسی ها و بیرون کشیدن شیردون شکمبه نانوا ها و مثله کردن اندام خشکشویی ها و آویزان کردن کتابفروش ها از سقف آنهم به شکل قپونی تا خیال تعطیل کردن و خواستن سود اضافه برحد و اندازه نکنن! خلاصه از نظر این قصاب محترم همه مشکلات با تیزی تیغ ساتور قابل حل بود . پیش خودم فکر کردم که اگر کار دست این قصاب محترم و قوی هیکل با آن سیبیل از بنا گوش درفته بیافتد چه بر سر این مملکت خواهد آمد! حل کردن مشکلات با روش ساتور و قصابی!

البته بعد فکر کردم که همچین پر بیراه هم نمیگوید این قصاب مهربان ، حل کردن مشکلات و جمع کردن مسائل با ساتور و به شیوه قصابی یعنی از بیخ و بن درآوردن سئوال و جواب هردو با هم که شاید اینجا جواب داد ولو یه مدت کوتاه!