امروز 24 اسفند است و احتمالا دیگر وقتی نماندکه وبلاگ را بروز کنم ولی یکسال مثل برق و باد گذشت یادم می آید درست پنجم ششم عید امسال بود که بعد از چندین سال قول و قرار به خودم وبلاگ نویسی رو شروع کردم اول فکر میکردم میشود خیلی چیزها رو نوشت خیلی حرفهارا زد ولی زهی خیال باطل! اتفاقا خیلی حرفارو نمیشود زد خیلی چیزها رو نمیشود نوشت که کلا نوشتن در این مملکت گناهی بس بزرگ است و اجری به اندازه مزد گورکن که ما آن را هم نداریم و آنچه که میماند ترس از تاریکی و سیاهچال و دار و درفش ، باری یکسال گذشت که یکسالش گفته ها زیاد بود و بغض ها فزون اما چه دردیست فروبردن بغض و فریاد که فریاد سر برون خواهد کرد روزی.

خدایا چنان کن که دروغ نگویم و نگوییم ،  ظلم روا ندارم و روا نداریم  که ظلم نمیماند گرچه شاید کفر بماند، خدایا چنان کن دست مظلوم بگیرم و بگیریم ، خدایا همتی ده که دانش بیفزایم و بیفزاییم که درد بی درمانیست جهل و بی دانشی در این سرای کهن دانش خیز! و توان تشخیص روشنایی از تاریکی و روز از شب! خدایا بصیرت ده اما نه آن بصیرتی که بر سر هر کوی برزن به قرانی هم فروش نرود. خدایا شادی بخش که شادی کیمیا شد در این خانه. خدایا غم و اندوه را بزدا که اندوه کالاییست  پر رونق در این لانه.خدایا چنان کن که فرمانده خودباشیم و پیاده نظام هیچ تنابنده و موجودی جز تو که عقل را عطا کردی نباشیم. خدایا توان تحمل مخالف عطا کن که بتوانیم ببینیم و بشنویم و لبخندی اگر بتوانیم! خدایا فقر و نکبت را دور کن که غوغاییست از فقرو نداری در این خانه ،خدایا چنان کن که ایمان بماند ، ریا برود که ریا و تزویر در هر کوچه و خیابان عربده های مستانه میکشند! 

خدایا سال پیش رو را سال شکوفه دادن آرزوهای  مردم رنج کشیده و ستم دیده قرارده.

به امید دیدار دوباره در سال نو.