حسرت!
سال گذشته این موقع با دوتا از دوستان دوران نوستالژیک تایلند بودیم ، تعاریف همه کسانیکه به تایلند رفته بودند ذهنیت و تصور خاصی از این کشور برام ساخته بود ، ولی چیزیکه از اون کشور خیلی تو ذهنم ساخته شد نه کشوری با تجارت زن بود و نه خوش گذرونی های دریایی و نه نوشیدنی های حلال و احیانا حرام! بلکه فقر و فلاکتی بود که به شهادت دوربین و لنزم مردمش به شدت با اون دست به گریبان بودند و در عین فقر و نداری انسانهای بسیار مهربان و خوش قلب و خنده رویی بودند که تمام سعیشون رو برای خوشگذرونی توریستها میکردن. اما ما ایرانیها کلا دچار بیماری خودشیفتگی (نارسیسیم) حاد هستیم و اگر خوب توجه کنید از دید اکثریت جامعه دارای این صفات و خصایل هستیم:
1-مهمان نوازترین مردم دنیا
2-باهوش ترین مردم دنیا
3-مهربان ترین و با احساس ترین مردم کره زمین
4-دانشمندترین و ...
اگر میخواهید خلاف این براتون ثابت بشه فقط کافیه به کشوری مثل تایلند برید البته آمریکا و ژاپن و برزیل و اروپا به جای خود! اتفاقا اصلا آدمهای باهوشی نیستیم و اخلاقیات هم که بماند!!
از فروشگاه کمل (camel) که انصافا نظیرش در ایران پیدا نمیشه چندتا پیراهن و شلوار خریده بودم به در نرسیده بودم که فروشنده دنبالم دوید و با انگلیسی دست و پا شکسته یه چیزایی میگفت من که اول درست نفهمیدم فکر کردم میخواد اضافه تر بفروشه و قبول نکردم ولی اون در حالیکه کاملا عصبانی شده بود منظورش رو حالیم کرد که میتونم 3 تا تیشرت مجانی بردارم ، اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد مقایسه این وضعیت با شرایط کشورم بود که فقط افسردگی نصیبم کرد و حسرت!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 14:57 توسط محمد رضا
|