شوق بچه گانه نزدیک عید!
بچه که بودم باید کلی صبر میکردم تا عید بشه خیلی دیر به دیر عید میشد اون روزا! اما حالا یهو عید میشه ، ناغافل ، حالا چه زود بیاد چه نیاد حال و هوای دم عید و خیلی دوست دارم ، راستش مردم خیلی مشکل دارن ولی دم عید همه همه چیزو فراموش میکنن بی دلیل شادن بی علت ذوق دارن شوق دارن، دیروز رفته بودم چهار راه استامبول ، دیدنی بود همه از سر و کول هم بالا میرفتن از همه جالبتر دادزن هایی بود که با هم رقابت میکردن واقعا هوار حراج میکشیدن ، اول خیلی خوشم اومد چند دقیقه وایسادم نگاه کردم ولی وقتی دیدم دادزن یه مغازه هی آب جوش میخوره بعد داد میزنه خیلی دلم سوخت احساس گناه کردم احساس گناه برای لبخندی که به حنجره خراش خورده یه آدم برای درآوردن دو زار پول زدم ، بعدش پیش خودم فکر کردم خب دکتر راست میگه که ۵/۲ میلیون شغل ایجاد کرده دیگه چرا الکی هی به این بنده خدا گیر میدیم آخه!!
بگذریم حال هوای عید و نمیخوام با نگاه سیاهم به جامعه ایکه سخت داره نفس میکشه خراب کنم، از همه بهتر روز 29 اسفند میدون تجریشه ، دستفروشا و شیر مرغ و جون آدمیزاد ، گل و لباس و روسری شال و آجیل خلاصه رنگ و سر و صدا و شلوغی اونم از جنس شاد! شادی! عجب کیمیای فراموش شده و نایابی تو این مملکت ولی اون روز مردم واقعا شادن با همه غمها و مشکلاتشون اگه باور نمیکنید یه سر بیایید تجریش اون روز خودتون ببینید!
عیدتون مبارک...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:17 توسط محمد رضا
|