جستجو در تاریخ
اگر صداقت پاسخگو باشد جواب این است: خیر!
اگر صداقت پاسخگو باشد جواب این است: خیر!
DRIVE آن نسیم خنکیست که به صورت خورد، البته شاید بتوان گیرایی و چارچوب محکم فیلم را بدلیل پشتوانه ادبی آن که حسین امینی نویسنده فیلمنامه آن است و جنبه موسیقیایی فیلم که به حق با صحنه صحنه فیلم همراه است ، و میزانسن های دقیق جناب نیکلاس ویندینگ رفن کارگردان فیلم و همچنین بازی محکم ، سرد و حرفه ای با دیالوگهای مینیمال رایان کازلینگ که نقش پررنگی به جذابیت خیره کننده فیلم بخشیده است نامید.فیلم ضرباهنگ بسیار منسجمی دارد و کوچکترین خللی در روند طبیعی داستان وجود ندارد شاید بتوان روح فیلم را در تیتراژ فیلم درک کرد آنجا که فیلم با نمای زیبایی از شهر لس آنجلس در شب با نورهای خیره کننده و مسحور کننده برجهای مشهور و افسان گون با موسیقی بسیار زیبا و ترانه Nightcall اثر کاوینسکی آغاز میشود و کارگردان در همان ابتدا پرده زیبای شهر افسانه ای لس آنجلس را کنار میزند و چهره راستین و بی رحم شهر را مینمایاند.هنرپیشه اصلی فیلم در فیلم بی نام است و همه جا او را راننده خطاب میکنندو این شاید حکایت تنهایی و بی ریشه بودن آدمهای این زمانه باشد ، خانه برای همه ما نشانی از ریشه و آرامش دارد ولی راننده آنجا که به خانه اش وارد میشود بعدی از لحظاتی با نگاهی سرد از خانه خارج میشود و به فضای اتومبیل خود پناه میبرد و نقش ناظری در حال حرکت به او آرامشی کودکانه میدهد ، راننده فقط زمانیکه پای عشقی در میان است لحظاتی در خانه پا گیر میشود و لدت نشستن در بین خانواده را تجربه میکند.نماهای عاشقانه و رمانس فیلم با نوای موسیقی ماورایی و Supernatural همراه است و این تاثیرگذاریی صحنه ها را مضاعف میکند خصوصا صحنه رمانس داخل آسانسور با شعاع نوری از بالا که وجهی عرفانی خلق میکند ،راننده کاپشن با طرح عقرب به تن میکند و این مثالیست از جامعه عقرب پرور آمریکا زمانیکه او حتی ناخواسته به عشق زودگذر خود آسیب وارد میکند وجه عقرب گون بودن او زمانیکه در پایان فیلم در جدال سایه ها مزاحم خود را از پا درمی آورد بهتر خودنمایی میکند همچنین صحنه رانندگی او در مسیر رودخانه خشک لس آنجلس شاید ادای دینی است به ترمیناتور 2 جیمز کامرون. در آن فیلم ،ناجی(شواتزینگر) سوار بر موتور در حالیکه پسر بچه (ایلیا وود) را در پشت خود دارد از همین مسیر میگذرد و در این فیلم راننده پسر بچه را با مادرش با خود همراه میکند . در پایان راننده که خیر نسبی فیلم است با تنی زخمی میراند...
اگر روزی در صدو اندی سال پیش اروپا اندیشه بر کاغذ نوشت و دیگر دنیا خواند حال خاورمیانه میسراید و ایتالیا و پس از آن فرانسه رقص سوسیابسم و چپ میکنند . غول سوسیالیسم و چپروی دوباره از خواب سنگین برخواسته و خدا می داند مقصد بعدی کجا خوهد بود!!
ماجرای فیلم راجع به مردی میانساله که کار خوبی در یک فروشگاه زنجیره ای داره و از همه مهمتر اینه که خودش احساس رضایت و خوشحالی از کارش میکنه و بارها بعنوان کارمند نمونه انتخاب شده ولی ناگهان خبردار میشه که شرکت تصمیم گرفته اونو به دلیل نداشتن تحصیلات دانشگاهی اخراج کنه، از اینجا بحران حقیقی خودش رو نشون میده ، سالها کار کردن بعنوان کارمند نمونه باعث پنهان شدن لایه های واقعی زندگی لری و خصوصا تنهاییش شده بوده و همه اینها مثل آوار روی زندگیش فرو میریزه اما لری تصمیم میگیره که تسلیم نشه و در کالجی ثبت نام میکنه و از اینجاست که دنیای دیگه ای رو کشف میکنه و شاید دنیای دیگه اونو کشف میکنه و باعث تغییر زندگی و حتی ماجرا های عشق و عاشقی هم میشه! البته المانهای همیشگی هالیوود برای سرخوشی و شاد و شنگولی فیلم هم به کمک فیلم میاد که شاید اگر نمی آمد بهتر بود! درک فیلم برای کسانیکه در آستانه ورود به دنیای پر رمز و راز میانسالی باشند خیلی ملموس تر و عینی تر هست! برای من که امروز وارد 38 سالگی شدم خیلی حس خوبی بود و اگر هیچ چیزی برام نداشت اینو داشت که شاید میشه به استفاده از زمان و درک دنیای متفاوت با اون چیزیکه تا حالا بوده فکر کرد...
بگذریم حال هوای عید و نمیخوام با نگاه سیاهم به جامعه ایکه سخت داره نفس میکشه خراب کنم، از همه بهتر روز 29 اسفند میدون تجریشه ، دستفروشا و شیر مرغ و جون آدمیزاد ، گل و لباس و روسری شال و آجیل خلاصه رنگ و سر و صدا و شلوغی اونم از جنس شاد! شادی! عجب کیمیای فراموش شده و نایابی تو این مملکت ولی اون روز مردم واقعا شادن با همه غمها و مشکلاتشون اگه باور نمیکنید یه سر بیایید تجریش اون روز خودتون ببینید!
عیدتون مبارک...
1-آهنگ این خانوم انگلیسی و چاق که اسمش ADELE هست رو ازدست ندین اسم آهنگ
Set fire to the rain هست و بسیار بسیار زیباست.
2-در مورد انتخابات هم کلا نظری ندارم یعنی میترسم که نظرمو بگم چون گفتن هرکی بگه ... مورد عنایت قرارش میدیم!
3-خانه سینما منحل شد! نشر چشمه لغو امتیاز شد!! من نمیفهمم یعنی چی!! این آخری مثل کردن یک سیخ در گلوی آدم است! البته این دولت افتخار فرهنگی ترین و فرهیخته ترین دولت تاریخ همانطور که پاک ترین دولت تاریخ است و دکتر فرمودند را به دوش میکشد خداکند دولت بعدی به اندازه این دولت فرهنگی نباشد چون ممکن است نشانی از کتاب و سینما و هنر و فرهنگ نماند!!
چون در دوران نقاهت هستم بقیه اش بماند برای بعد انشاء ا...
چند روزیست هواپیمای فوق پیشرفته آمریکا در این سرزمین به زمین نشسته یا نشانده شده است از آن تاریخ ذوق زدگی بسیاری در مردم یا بخشی از مردم حاکم شده است که بنده حقیر قدرت فهم آن را ندارم ، بیش از این بحث را نمیتوانم باز کنم اما این هم از نکات طنز روزگار است که ما هواپیمای مسافربری که ارتباط مستقیم با جان مردم دارد را نمی توانیم تولید که هیچ تعمیر کنیم بعد از به دام انداختن یک هواپیمای بدون سرنشن این مقدار احساساتی میشویم که چیزی نمانده باورمان شود خود سازنده و استفاده کننده آنیم! البته باید این موضوع را هم گفت که در شرایط متوازن علمی و اقتصادی و پیشرفت یکپارچه شنیدن این خبر احساس غرور با خود به همراه خواهد آورد ولی...
این ذوق زدگی و هیجان و غلیان احساسات از صفات جدانشدنی این ملت است که آنگونکه پیداست ریشه تاریخی دارد.امان از ذوق زدگی تاریخی ما!
ظاهرا زیر پوست جامعه آمریکا خبریست داغ و اونم افسردگی و سرخوردگی شدید جامعه سطح متوسط اونجا، من نمیدونم بر جامعه آمریکا چه گذشته و کاری هم به جنبشهای اجتماعیشون مثل وال استریت رو اشغال کن ندارم ولی آنچه که واضحه این است که جامعه آمریکا با همه زرق و برقش ، با همه امکانات و تکنولژی روزش ، با همه رفاه نسبی و سطح بالای تفکرش حال روز خوبی نداره و اگر به قوانین فیزیک اعتقاد داشته باشیم مثل فواره ای میمونه که به نقطه اوج خودش رسیده و داره برمیگرده ، من همیشه از فیلمهای جودی فاستر استقبال کردم چه اون زمانیکه سال 72 ساعت 12 شب تو سینمای عصر جدید در جشنواره فیلم سکوت بره هار و دیدم و چه اون زمانیکه فیلم ارتباط و اتاق وحشتشو دیدم کلا از استایل بازیگریش و نوع نگاه نافذش خوشم میاد البته تو این فیلم به دلیل کارگردانی نتونسته زیاد بازیگرشو به رخ بکشه ولی جور دیگری خودنمایی کرده و اونم اینه که خیلی ساده گفته : حالمون خوب نیست! به نظر من جودی فاستر آدم مذهبی هست و اینو میشه از تیتراژ آخر فیلم نتیجه گیری کرد زمانیکه با خدا تو تیتراژ حرف میزنه و روی دیوار اتاق پسر بزرگ کلمه سلام رو می بینیم.از همه اینها گذشته ایده از دریچه یک سگ آبی با دنیا ارتباط برقرار کردن همه جذابیت های بصری خاص خودش رو داره که برای من خوب بود.در ضمن باید بگم موسیقی فیلم نقش تاثیر گذاری داره مخصوصا اگر مثل من ساعت 2 شب و زمانیکه همه چراغهای خونه خاموشه و با صدای کم گوش میکنید خصوصا تیتراژ پایانی فیلم.
تمام این تحلیل های شاید نه چندان منطقی من از افسردگی جامعه آمریکا هیچ ربطی به تحلیل های بعضی اشخاص در صدا و سیما میلی نداره و ما کجا و جامعه آمریکا کجا!! افسردگی جامعه آمریکا کجا و افسردگی و بیماری های روحی و روانی جوونا و جامعه ما کجا!!
بشنوید و لذت ببرید به خیلی چیز ها هم فکر نکنید از جمله فروپاشی نظام سلطه و تسخیر وال استریت!!